نقش خورشيد

Sunday, July 30, 2006

کلمات حرف دل نیستند
.....باورکن

Saturday, July 29, 2006

فرشته من

...کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.کودک دوباره پرسيد: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند.خداوند گفت: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.کودک ادامه داد: من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را
نمي دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم شد خداوند گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد. کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سؤال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا، اگر من بايد همين حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.خداوند بار ديگر او را
!نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني!

Friday, July 28, 2006

! خدايا

خدايـا !
شكر كه مي توانم دوست داشتني ها رو دوست بـدارم
سپاس كه مي توانم به نيكي ها عشق به ورزم

خدايـا !
سپاس كه انسانم و قلبـي دارم سرشار از عاطفـه
و مي توانـم آن را وقف دوست داشتـن خوبي ها كنـم

خدايـا !
ممنونـم كه در جدال تنگا تنگ عشق و نفـرت
تو عشق را پيروز گردانـدي
و قلبـم را از شور خوبـي گـرم كردي
ممنونـم كه الهـه ي عشق را بر قلبـم حاكم كردي
و به من زندگي كردن تـوام با عشق و وفاداري آموختي

خدايا !
همیشه سپاس گزار خوبيهاي بي انتهايت هستم كه در حقم
روا داشتی ، در تمام دشواريهاي زندگی پشتيبانم بودي

!!!...ممنونم

براي دوستان خود بفرستيد

Today we have bigger houses smaller families ;more conveniences , but less time
ما امروز خانه های بزرگتراما خانواده های کوچکتر داریم ؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

We have more degrees , but less common sense ; mork knowledge , but
less judgment ;
مدارک تحصیلی بالاتراما درک عمومی پایین تر؛ آگاهی بیشتراما قدرت تشخیص کمترداریم؛

We have more experts but more problems ;more medicine but less wellness .
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

We spend too recklessly ,laugh too little , drive too fast , get to angry too
quickly , stay up too late , get up too tired , read too little , watch TV too
often, and pray too seldom .
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم ، خیلی کم می خندیم ،خیلی تند رانندگی می کنیم ، خیلی زود عصبانی می شویم ، تا دیر وقت بیدار می مانیم ، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم ، خیلی کم مطالعه می کنیم ، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی به ندرت دعا می کنیم .

We have multiplied our possessions , but reduced our values. We taik too much , love too little and lie too often .
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است . خیلی زیاد صحبت می کنیم ، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
...ادامه دارد

به اونايي كه براتون ارزش دارن

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
درعرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت

و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري

و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده
شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن

Saturday, July 22, 2006

دو روز، زندگي

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميدم كه هيچ زندگي نكرده است
تقويمش پر شده بود و
،تنها دو روز
تنها دوروز خط نخورده باقي مانده بود
پريشان شد وآشفته و عصباني
نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد
داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد
جيغ كشيد و جارو جنجال راه انداخت
خدا سكوت كرد
آسمان و زمين را بهم ريخت
خدا سكوت كرد
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد
خدا سكوتش را شكست گفت : عزيزم
اما يك روز ديگر رفت
تمام روز را به بد و بيراه و جارو جنجال از دست داد
تنها يك روز ديگر باقي است
بيا ولااقل اين يك روز باقي مانده را زندگي كن
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يك روز؟ با يك روز چه كار مي توان كرد؟
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه
هزار سال زيسته است
و آنكه آمرزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به كازش نمي آيد
وآنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت
حالا برو و زندگي كن
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گوي دستانش مي درخشيد ، اما
مي ترسيد
حركت كند ،
مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد
بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يك روز چه
فايده اي دارد
بگذار اين مشت زندگي را مصرف كنم
آن وقت شروع به دويدن كرد
زندگي را به سرو رويش پاشيد
زندگي را نوشيد وزندگي را بوييد
وچنان به وجد آمد
كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود
مي تواند بال بزند
او درآن يك روزآسمان خراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را
به دست نياورد
اما
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد، روي چمن خوابيد
كفش دوزكي را تماشا كرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد
و به آنها كه او را نمي شناختند سلام كرد
او درهمان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد
لذت برد و سرشار شد وبخشيد و عاشق شد و عبور كرد و تمام شد
اودرهمان يك روز زندگي كرد
: اما فرشته ها در دفتر خدا نوشتند
.....امروز او درگذشت ،كسي كه هزار سال زيسته بود

Friday, July 21, 2006

...زندگي يعني


هميشه سبز باشي

Tuesday, July 11, 2006

الهي

الهي توفيقم ده كه بيش از طلب همدردي ، همدردي كنم
بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم
پيش از آنكه دوستم بدارند ، دوست بدارم
زيرا درعطا كردن است كه مي ستانيم و در بخشيدن است ، كه
بخشيده مي شويم و در مردن است ، كه حيات ابدي مي يابيم
آنتوني رابينز

! خدايا

!خدايا
من در كلبه فقيرانه خويش چيزي دارم كه
تو در عرش كبريايي خود نداري من
چون تويي دارم و تو چون خود نداري

امام سجادع

Saturday, July 08, 2006

زندگی


در جهان چيزي به نام آغاز و پايان وجود ندارد
زندگي امروز خود را به شيوه اي بگذرانيد
كه گويي همه چيز در همين يك روز است
آنتوني رابينز

Friday, July 07, 2006



گلی می میرد تا عشقي بوجود آيد و پس از مدتها عشق مي ميرد
تا نهالي سبز شود در اين صورت اي گل با طراوت زيبا براي
هميشه پژمرده وپرپرشوتا عشق ها ابدي و جاودان باقي بمانند

Tuesday, July 04, 2006

كودكي


براي بازگشت به دوران شادمانه كودكي هرگز دير نيست