نقش خورشيد

Sunday, August 27, 2006

ولادت

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومین فرزند برومند حضرت علي و فاطمه كه درود خدا برایشان باد بر خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص) رسید به خانه حضرت علي(ع) و فاطمه(س) آمد و اسماء را فرمود تا كودكش را بياورد ، اسماء او را در پارچه سپید پیچید و خدمت رسول اكرم(ص) برد آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .به روز اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش امین وحی العلي جبرئيل فرو آمد و گفت سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون شبير كه به عربي حسین خوانده مي شود نام بگذار چون علي (ع) براي تو به سان هارون براي موسي بن عمران است جز آنكه تو خاتم پيغمبران هستي و به اين ترتیب نام پر عظمت حسین از جانب پروردگار براي دومين فرزند فاطمه انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد گوسفندي را براي فرزندش به عنوان عقيقه كشت و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موي سر او نقره صدقه داد. ولادت با سعادتش بر همگان مبارک

Monday, August 21, 2006

مبعث


عيد مبعث مبارك

Sunday, August 20, 2006

دوست


مي گويند که تنها يک دقيقه طول مي کشدتا دوستي پيدا کنيد
يکساعت طول مي کشد تا از او قدرداني کنيد
...اما يک عمر طول مي کشد تا او را فراموش کنيد

تسليت


شهادت امام موسي كاظم ع را به شما عاشقان اهل بيت تسليت مي گويم

Friday, August 18, 2006

خورشيد وباد


اي كاش مي توانستيد خورشيد و باد را بيشتر با پوست خود ملاقات مي كرديد ، نه با جامه تان
دم گرم حيات در پرتو خورشيد است و دست زندگي در باد

اعمال خود وديگران

هنگامی كه ما خود شایستگی بر گزیدن شیوه ابتکاری خويشتن براي بر خورد با جهان
خويش و مردمان آن را داريم هيچ لزومي ندارد اجازه دهيم
اعمال ديگران افكار ما را كنترل كندچرا وقتي خود انسان مي تونه
خيلي راهت با روشي ساده كار خودش رو انجام بده و به موفقيت برسه بي خودي
از افكار ديگران كه شايد تحميلي هم باشه استفاده كنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس هميشه
سعي كنيد توي تمام اعمالتون ، اول با شايستگي خودتون كار درست رو انجام بدين و اون موقعي كه فكر كردين ديگه

هيچ فكري به نظرتون نمي رسه فقط از افكار ديگران ايده بگيرين و به ايده كه گرفتين سمت و سو بدين و اون موقع شاهد باشين
كه لذت اين موفقيت چقدر زياده واز خوشحالي به خودتون مي بالين

Friday, August 11, 2006



هي وسوسه ي چشمک کندوهايت
هي واشدن گيرهْ سر موهايت
...! يك لحظه اشاره هاي ابرو تعطيل
تا رد بشوم از پل ابروهايت

براي دوستان خود بفرستيد

That's why I propose , that as of today , you do not keep anything for a special occasion , because every day that you live is a special occasion.
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم ازامروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است


Search for knowledge read more, sit on your front porch and admire the
View without paying attention to your needs.
در جستجو دانش باشید ، بیشتر بخوانید ، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید


Spend more time with your family and friends; eat your favorite foods,
And visit the places you love.
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید غذای مورد علاقه تان را بخورید وجاهایی را که دوست دارید ببینید

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival .
زندگی فقط حفظ بقاء نیست بلکه زنجیره ای از لحظه های لذتبخش است


Use your crystal goblets . do not save your best perfume , and use it every time you feel you want it .
از جام کریستال خود استفاده کنید ، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
...ادامه دارد

Saturday, August 05, 2006

غروب

 Posted by Picasa

يادي از يك دوست

مي خوام واسه دلم بنويسم واسه كسي كه خيلي چيزها ازش ياد گرفتم كسي كه هميشه تو
زندگيش سعي كرده طوري رفتار كنه كه براي برگشتن (موقع نياز) راهي وجود داشته باشه
و مثل بعضي آدمهاي ديگه پلهاي پشت سرش رو خراب نكنه ، هميشه سعي كرده تا جايي كه امكانش
هست به كسي تكيه نكنه و خودش از عهده كارهاش بر بياد خدا مي دونه كه چند وقت ديگه ازهم
دور مي شيم اون يك جا و من يك جا با اينكه دلم نمي خواد ازش دور باشم و دلم مي خواد پيشم باشه
اما مثل اينكه دست تقدير داره چيزهاي ديگه اي رقم مي زنه هميشه ازخدا خواستم و مي خوام
هرجا هست خوشبخت و سالم باشه
خيلي دوستت دارم مهربونم

براي دوستان خود بفرستيد

We write more, but learn less; plan more, but accomplish less.
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم ، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم


We've learned to rush, but not wait; we have higher incomes, but hower morals.
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن ، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر


We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. we are long on quantity , but
Short On quality.
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم ، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم ، اماارتباطات کمتری داریم
ما کمیت بیشتراما کیفیت کمتری داریم


These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and
Short character; steep profits and shallow relationships.
اکنون زمان غذا های آماده اما دیرهضم است ، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست ، سودهای کلان اما روابط سطحی


More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes.
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر ، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه نا سالم تر ؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر ؛ منازل رویایی اما خانواده های ازهم پاشیده
...ادامه دارد




پروانه و پیله The Butterfly And The Cocoon

روزی سوراخ كوچكي در يك پیله ظاهر شد
A small crack appeared on a cocoon.

شخصی نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بیرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد
A man sot for hours and watched carefully the struggle of the butterfly to get out of that small crack of cocoon.

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده ، و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد
Then the butterfly stopped striving it seemed that she was exhausted and couldn't go on trying.

آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد
پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند
The man decided to help the poor creature. He widened the crack by scissors. The butterfly came out of cocoon easily, but her body was tiny and her wings were wrinkled.

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جثه او محافظت كند
! اما چنين نشد
The man continued watching the butterfly. He expected to see her wings become expanded to protect her body.
But it didn't hoppen !

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند
As a matter of fact, the butterfly had to crawl on the ground for the rest of her life, for she could never fly.

آن شخص مهربان نفهميد كه محدودیت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود ، تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد
The kind man didn't realize that God had arranged the limitation of cocoon, and also the struggle for butterfly to get out of it, so that a certain fluid could be discharged from her body to enable her to fly afterward.

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم
Sometimes struggling is the only thing we need to do.

اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ، فلج مي شديم، به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم
If God had provided us with an easy life without any difficulties, then we became paralyzed, couldn't become strong and could not fly.

من نیرو خواستم و خداوند مشکلاتی سر راهم قرار داد، تا قوي شوم
من دانش خواستم و خداوند مسائلی براي حل کردن به من داد
I asked for strength, and he provided me with enough difficulties to become strong.
I asked for knowledge and he provided me with problems to solve.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد، تا آنها را از ميان بردارم
I asked for prosperity and promotion, and he provided me with ability to think and hands towork.
I asked for bravery, and he provided me with obstacles to overcome.

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم
I asked for motivation, and He showed me people who needed help.
I asked for love and he provided me with opportunity to give love to others.

(( من به آنچه خواستم نرسيدم اما آنچه نياز داشتم ، به من داده شد ))
I didn't get what I wanted…
But
Iwer provided with whet I needed.

نترس . با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني
Don’t worry, fight with difficulties and be sure that you can prevail over them.

Wednesday, August 02, 2006

برايت بارها بايد بگويم كه در رگهاي من جاري شدي چون خون

كه از من ساختي باردگر مجنون شايد

زدست تو تا تاريكي كوهستان غم بايد سفر كرد

از شكوفه عشق خانمان سوز بارها بايد برايت قسمها ياد كرد

به دنبال تو تا خورشيد بايد رفت
برايت بارها بايد سر سجده فرود آورد شايد

به پيش پاي تو شايد كه چون يك مشت خاك بي بها گردم

براي قلب تو شايد فدا كردم

نمي دانم كه در جاي نگين تاج زرين كلاهت جاي مي گيرم

و يا در زير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم شايد

نمي دانم كه بعد از سالهاي سخت و دشوار

كه بعد از روزهاي گرم و شيرين

زمان مردنم آيا خدا جانم را در آغوش تو مي گيرد

...و يا اين آرزو در نطفه مي ميرد شايد

براي دوستان خود بفرستيد

We've learned how to make a living, but not a life ;we've added years to
Life , not life to Yeats .
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی سالهای عمررا افزوده ایم
و نه زندگی را به سالهای عمرمان

We have taller buidings , but shorter tempers ; wider freeways , but narrower viewpoints .
ما ساختمانهای بلند ترداریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

We spend more , but have less ; we buy more , but enjoy it less.
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت می بریم

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing
The street to meet the new neighbor.
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom but not our prejudice;
فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را ، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
...ادامه دارد