برايت بارها بايد بگويم كه در رگهاي من جاري شدي چون خون
كه از من ساختي باردگر مجنون شايد
زدست تو تا تاريكي كوهستان غم بايد سفر كرد
كه از من ساختي باردگر مجنون شايد
زدست تو تا تاريكي كوهستان غم بايد سفر كرد
از شكوفه عشق خانمان سوز بارها بايد برايت قسمها ياد كرد
به دنبال تو تا خورشيد بايد رفت
برايت بارها بايد سر سجده فرود آورد شايد
به پيش پاي تو شايد كه چون يك مشت خاك بي بها گردم
براي قلب تو شايد فدا كردم
نمي دانم كه در جاي نگين تاج زرين كلاهت جاي مي گيرم
و يا در زير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم شايد
نمي دانم كه بعد از سالهاي سخت و دشوار
كه بعد از روزهاي گرم و شيرين
زمان مردنم آيا خدا جانم را در آغوش تو مي گيرد
...و يا اين آرزو در نطفه مي ميرد شايد

0 Comments:
Post a Comment
<< Home