ولادت امام زمان عج

سالها و ماهها و روزها و ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها و لحظه ها پی در پی می گذرند و تو را صدا میکنند
می آیند و می روند تا تو را ببینند و نمی توانند
دیروز و امروز و فردا به امید حضور تو رخ می نمایند اما
اما دیروز فراموش می شود و امروز دیروز می شود و فردا امروز
...ولی نمی دانند که در کجای این زمان و مکان خاکی به انتظار نشسته ای
آری
خود بیش از هر کسی منتظر آن لحظه رویایی هستی
آن ساعتی که بیایی و مرهمی باشی بر دلهای شوریده و معشوقی باشی برای دلهای عاشق و منتقمی باشی برای مظلومان و دردمندان
و آن لحظه، لحظه ایست که تمام ذرات این دنیای لایتناهی از ابد تا ازل در انتظارش بوده اند و هستند و خواهند بود و به عشق درک وجودت انتظارها کشیده اند و حسرت ها خورده اند
و چه بگویم از پریشانی و درماندگی و بی لیاقتی خویش که دیدنت پیش کش، هنوز نه درست می شناسمت و نه درست درکت کرده ام و این از نابخردی و غفلت من است که خود به آن معترفم
ولی در تحیرم که با این رو سیاهی چگونه عشق و محبتت را در دلم قرار داده ای
آقای من
به خداوندی خدا با تمام وجود دوستت دارم که این دوست داشتن میراثی است برای دوستداران اهلبیت
آنانی که در کودکی با تربت جدّت حسین(علیه السلام) کام می گشایند و با نوای اذان و اقامه و ذکر شریف اشهد انّ لا الله الا الله و اشهد انّ محمّد رسول و الله و اشهد انّ علی ولی الله شنوا می شوند
آنانی که مادرت را مادر خویش می دانند و به فاطمه مرضیه(سلام الله علیها) ارادت دارند
ارباب من
حال که خود می دانم نمی توانم شیعه واقعیت باشم، خوشحالم که لااقل دوستدار تو و دوستدار دوستدارانت هستم
مولای من
می دانم که از آمال و آرزوهای قلبی ام آگاهی، پس مجالی برای گفتن نیست
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمتعيدتون مبارك

1 Comments:
هزار سال گذشت و غريب بود هنوز
مسافري که به ظاهر حبيب بود هنوز
کسي که بعد گذشت از هزار طوفان هم
ميان سينه او يک لهيب بود هنوز
مسافر اسب خودش را به شهر آورد و
نگاه کرد .. جهان پر فريب بود هنوز
و مستجاب نمي شد دعا .. دعاي فرج
اگر چه حضرت باري مجيب بود هنوز ↓
ولي شفاي مريضان و زايمان زنان
دليل اصلي امن يجيب بود هنوز
به دستهاي تمام جهان نگاه انداخت
قنوت ؟ نه .. همگي توي جيب بود هنوز
گل محمدي از باغ منقرض شده بود
و توي باغ کلاغ عندليب بود هنوز
و شاعران که به ظاهر پيمبر قومند
زبورشان پُر ِ حوا و سيب بود هنوز
ظهور قصه شده مثل کشتن عيسي
مسيح شيعه به روي صليب بود هنوز
براي يک عده جمکران مزار شده ست
و زنده خواندن مهدي عجيب بود هنوز
مسافر اسب خودش را ز شهر برگرداند
ميان شهر زورو بي رقيب بود هنوز
و شهر پشت سرش گفت كه : ظهور نکن !
كمي به فكر جهان باش! جمعه تعطيل است..
Post a Comment
<< Home