اعتراف نامه
مي خوام در ابتدا از آقا جاهد كه منو به اين بازي جذاب دعوت کردن تشكر كنم
اولين اعتراف مربوط مي شه به سن كودكي كه حس كنجكاوي باعث مي شد كارهايي انجام بديم ، يك نمونه از اون كارها موقعي بود كه در حال ساختن خونمون بوديم يك جاي خونه رو سيمان كرده بودن و با تاكيد بسيار به من و خواهر و برادرم گفتن كه به هيچ عنوان اونجا نريم چون دوباره سيمان كردن و صاف كردنش باعث عقب افتادن و كند شدن كار مي شه خواهر بزگترم كه خيلي سر به راه بود چشم رو گفت و رفت دنبال كارهاي خودش من و برادرم هم منتظر يك موقعيت مناسب شديم و بعد از رفتن بابا رفتيم كه روي سيمان ها كه فكر مي كرديم خيلي عميقه و اگر كسي چند لحظه روي اونا وايسته غرق مي شه ، يك تكه چوب برداشتيم و براي هنر نمايي اول چوب گذاشتم روي سيمانها و بعد خودم رفتم روي چوب بعد چند لحظه اونجا بودم و بعد نوبت برادرم شد و اون هم رفت روي چوب بعد كه ديديم اتفاقي نيفتاد رفتيم دنبال بازي ، چشمتون روز بد نبينه وقتي بابام اومد و با اون صحنه روبرو شد صداش از بيرون تا توي اتاق مي يومد و ماهم كه از دسته گلمون خبر داشتيم رفتيم و قايم شديم و بعد از آروم شدن سر و صدا و فرض بابا كه خواهر بزرگم اين كار رو كرده بيرون اومديم تفلكي خواهرم
دومين اعتراف مربوط به چند سال بعد بود كه توي مدرسه اتفاق افتاد همه بچه ها قرار بود يك ساعت درست كنند و معلممون به ديوار كلاس بزنه روز اول من ساعتم رو بردم و چون از همه قشنگ تر شده بود معلممون خيلي تعريف كرد و به بچه هايي كه فراموش كرده بودن دوباره مهلت داد تا ساعتشون رو بيارن روز بعد چندتا از بچه ها ساعتهاشون رو آوردن و اون روز هم معلم از ساعت زشت يكي از بچه ها تعريف كرد و من هم كه بهم برخورده بود كه كار منو با اون داره مقايسه مي كنه ساعت زنگ تفريح رفتم سراغ ساعتش كه كنار ساعت من نصب شده بود و پريدم پارش كردم آخ آخ نمي دونين بعدش چه بلايي سرم اومد دستم با ميخ ساعت خودم به اندازه چهار تا بخيه باز شد خدا منو ببخشه تفلكي نفهميد كار كي بوده براي همين يك ربع گريه مي كرد
سومين اعتراف توي دوران دانشجوييم بود كه چون استادي رو خيلي دوست داشتم و بقيه بهش علاقه چنداني نداشتن براي جلسه آخر تمام بچه ها قرار گذاشته بودن كه سر كلاس نرن و من هم چون در كل مي شه گفت عاشق اخلاق استاد بودم رفتم و يواشكي به استاد گفتم تفلكي بچه ها روحشون هم خبر نداشت و فكر نمي كردن كه كار من باشه تمام برنامه هاشون بهم خورد
چهارمين اعتراف كه اميدوارم خونواده و چند تا از دورو بري هام ببخشنم كه اينقدر بهشون دروغ گفتم و به خاطر دوست داشتن زيادم منجر به دورغ گفتنم شد كه براي ديدن يكي از دوستام انواع بهانه هارو در مي آوردم تا بتونم يك ساعت باهاش باشم و يك ساعت احساس كنم كه مي تونم اونجوري باشم كه خودم مي خوام
و آخرين اعتراف مي خوام دوباره و حتي شايد صد باره از مامانم معذرت بخوام و بخوام منو ببخشه كه اينقدر بد بودم و اعتراف كنم كه با اينكه هيچ وقت نمي خواستم اينجوري باشم و بخاطر جوني مرتكب اشتباه شدم و بخاطر يكي از دوستام كه يك دفعه عاشقش شدم و به خاطر اون مرتكب اشتباهات بزرگي شدم
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدايا منــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ببخــــــــــــــــــــــــــــــــــش
و اما اسم پنج خوشبختي كه قراره اعتراف كنن و توي اين بازي جالب و مهيج شركت كنند
طاها جون
دفتر سفيد
همراز باران
مريم
رويا

3 Comments:
سلام
خسته نباشید.روسفیدم کردین.فقط دو نفر شروع بع فعالیت کردن!
پس پشت این وبلاگ پر از احساس،خبراییه!
امیدوارم زیر شاخه هاتون فعال باشن.راستی دستتون بهتر شده؟بعضی وقتا که آدم یه بلایی رو سر یکی در میاره وبعد در صدد جبران بر میاد،متاسفانه بعلت گم کردن اون طرف توی صفحات تارخی ومکانی این زندگانی عجیب،خیلی دلم میگیره.دوس دارم پیداش کنم وازش معذرت خواهی کنم.ازون هایی که ازین دنیا وتاریخش بار وبندیلشون رو بستن رفت چه طور میشه عذر خواست.دلم هنوز پیش شوهر خالمه که چه قدر توی بچه گیام اذیتش کردم،چند ماهه پیش توی بیمارستان که بودم دوس داشتم همه لوله های وصل شده بهشو بکنم وبندازم دور.شاید اینجوری ضربانش برمیگیگشت.دوس داشتم یه بار دیگه چشاشو وا کنه و ازش خجالت بکشم وازش حلالیت بخوام.ولی بغضم امان نداد و خودشون لوله هارو از دهنش بیرون آوردن و به یه چشم بهم زدن دیدم روی دستامون داریم میبریمش........
ولی دیگه دیره
گر پسري کشته شود دختري ترشيده شود
گر پسران کشته شوند کل جهان ليته شود
salam raha khanom khobin man manzor az in bazi ra nafahmidam .
baram bishtar tozih bedin mamnon misham .
dar zemn man balad nistam link bedam rahnemiei konid hatman link midam
shoma nemikhaeid miletono be man bedin . baz mamnon misham zod miltono bedin bye.
Post a Comment
<< Home