فرياد خاموش
باران عشقآن روز که نگاهم در چشم تو افتاد
آفتاب می خنديد
برق چشمان من به خورشيد طعنه ميزد و
چشم تو شرم داشت
آنگاه قلب من ترنم باران عشق را
همچون کوير صد سال تشنه ای
احساس کرد
شد بوستانی و همه جا عطر اقاقی پيچيد
سپيده شب شد
شب ها سپيده گشت
...ايام خوش گذشت
افسوس
سراب بود سراب بود سراب
ناگه شبی همه آن چشم پر غزل
ديگر نتافت بر همه تار و پود زندگی
آن شب ستاره مرد
آری
و من هنوز
در خيال آن چشم پر زناز
در انتظار ناز
بنشسته بر سر گور خويش باز
گريه می کنم
غنچه هاي كوچك نور
بر پوست سرد اطاق ميشكفد
پنجره را ميبنديم
و پرده ها
آواز بلند آرامش را
در اطاق رها مي كنند
اطاق زنده مي شود
مردماني مي آيند
بي آنكه نام ما را بدانند
كاسه اي از اندوهمان را
مي نوشند
مردماني كه بر سينه
نقش خورشيد را خالكوبي كرده اند
و بيرون از اين اطاق
در توهم آرامش
زيسته اند
چه زیبا می خواند
چه زیبا می بارد
با ترنم باران
به ان روزها می اندیشم
لحظه هایی که در کنارتو بودم
می گفتی وقت باران
به یاد مادرت می افتی
که در ترنم باران
صدای مادرت را میشنوی
حالا که دورم از تو
........من نيز
صدای گرم تو را می شنوم
ببار باران
بیشتر ببار
شاید او را ببینم
با ترنمت . باعشق . گرمی بده به دلم
فریاد خاموش

6 Comments:
بازم که گل کاشتین!
وبلاگتون منو یاد گروه موسیقی خورسید میندازه.فقط صدای سازش کمه!
اگه حوصله داشتین یه سری بزنین
چرا ازم نپرسید کی هستم؟
سلام.
من براتون نظر دادم ولی ازم نپرسی کی هستم واسمم چیه.
همون نظر بالایی رو میگم.
ببخشید منظور بدی نداشتم.اصلا چرا کلمه بد؟منظوری نداشتم.
تا بعد
سلام.
من براتون نظر دادم ولی ازم نپرسید کی هستم واسمم چیه وآدرسم چیه!.
همون نظر بالایی رو میگم.
ببخشید منظور بدی نداشتم.اصلا چرا کلمه بد؟منظوری نداشتم.
تا بعد
السلام علیک یا ابا عبدالله
ایام سوکواری آقا امام حسین علیه السلام و فرزندان و یاران با وفایش را خدمت شما دوست عزیز تسلیت عرض می کنم.
با یک مطلب عاشورایی به روزم
salam
azadari hatu ghabul
eltemase doa
mariza ro yadetun nare
Post a Comment
<< Home